تبليغاتX
منم بنویسم؟

زندگی

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 18:29 | ????? : چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388

زندگی با همه وسعت خویش محمل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پزمردن نیست

 زندگی رفتن و راهی شدن است

 زندگی جنبش راهی شدن است.

 از سر آغاز وجود تا جایی که خدا می داند

 





????? :

توپس و باحال

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 17:57 | ????? : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387

پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟

مادرش گفت: چون من زن هستم.

پسر بچه گفت: من نمي‌فهمم.

مادر گفت: تو هيچ‌گاه نخواهي فهميد.

بعدها پسر کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بي‌دليل گريه ميکنند؟

پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه ميکنند.

پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولي هنوز نمي‌دانست که چرا زنها بي‌دليل گريه ميکنند.

بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند.
او از خدا پرسيد: خدايا، چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟
خدا گفت: زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانه‌هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش بکشد.
و همچنين شانه‌هايش آن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد و من به او توانايي دادم که در جايي که همه از جلو رفتن نااميد شده‌اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود.
به او توانايي نگهداري از خانواده‌اش را دادم حتي زماني که مريض يا پير شده است بدون اين که شکايتي بکند. به او عشقي داده‌ام که در هر شرايطي بچه‌هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.
به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد.
به او اين شعور را دادم که درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي‌رساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش ميکند و به او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند.
و در آخر به او اشکهايي دادم که بريزد. اين اشکها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته باشد.
او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد.
خدا گفت: مي‌بيني پسرم، زيبايي يک زن در لباسهايي که مي‌پوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش موهايش نيست و بلکه زيبايي يک زن در چشمهايش نهفته است.
زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و قلب او جايي است که عشق او به ديگران در آن قرار دارد ...
 



????? :

این عکسا خوشگلن خوشم اومد

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 17:55 | ????? : یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



????? :

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 13:50 | ????? : سه شنبه بیستم اسفند 1387

لیلا بی حوصلست



????? :

مبارک مبارک تولدم مبارک

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 15:32 | ????? : دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387

سیلام سیلام

تولدم مبارک هی من سر نمیزمن هی هیچکی سر نمیزنه من کمکم میام حالا ببینین

اینم عقشولانش:

رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد.........وظيفه گر برسد مصرفش گلست ونبيد
صفير مرغ برآمد،بط شراب كجاست.............فغان فتاد به بلبل،نقاب گل كه كشيد
زميوه هاي بهشتي چه ذوق دريابد.............هر آنكه سيب زنخدان شاهدي نگزيد
مكن زغصه شكايت كه در طريق طلب.............براحتي نرسيد آنكه زحمتي نكشيد
زروي ساقي مهوش،گلي بچين امروز..........كه گِرد عارض بستان خطِ بنفشه دميد
چنان كرشمه ساقي دلم زدست ببرد..........كه با كسي دگرم نيست برگ گفت وشنيد
من اين مرقع رنگين چو گل بخواهم سوخت..كه پير باده فروشش به جرعه اي نخريد
بهار ميگذرد،دادگسترا درياب...............كه رفت موسم و حافظ هنوز مي نچشید

 

هرکی زودتر تبریک بگه



????? :

احححححححححححححححححلامیه:

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 2:5 | ????? : جمعه چهارم بهمن 1387

این وبلاگ تا مدتی عشقی میشود اما نگران نباشید نویسنده بازهم آدم میشود اما حالا به علت کنکور (البته سال بعد)و معدل خوب(ودرخشان)ودرس بسیار فراوان(به صفات توجه کرده و به مطلب پی ببرید) وبلاگ را میزانی عشقی کرده تا به آن مخ حالگیریتان کمی عشق اضافه شود.

ابنم اولیش:

  دلم گرفته ،ای همنفس

   پرم شکست، تو این قفس

   تو این غبار، تو این سکوت

   چه بی صدا ، نفس نفس

   از این نامهربونیها دارم از غصه می میرم

   رفیق روز تنهایی یی روز دستاتو می گیرم 

   تو این شب گریه میتونی پناه هق هقم باشی

   تو ای همزاد هم خونه چی میشه عاشقم باشی

   دلم گرفته ، ای همنفس

   پرم شکست ،  تو این قفس

نکته:فدای همه ی آبجیا و داداشیام

بابای



????? :

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 20:5 | ????? : چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

 

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

                     آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت 



????? :

عیدتون مبارک

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 12:52 | ????? : چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387

 اوصاف علی به هر زبان باید گفت

این ذکر به پیدا و نهان باید گفت

در جشن ولیعهدی مسعود علی

تبریک به صاحب الزمان باید گفت

                                              این عید سعید بر همه ی شیعیان مبارک



????? :

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 2:11 | ????? : پنجشنبه چهاردهم آذر 1387

سلامممممممممممممممممممممممم

من اومدمممممممممممممممممممممممم

اگه گفتین ساعت چندهخوابم نمیومد

بلی داشتیم میگفتیم. درسته که خیلی مدت نبودم ولی دیگه اینقد تغییر؟ ینی منو میگی؟ شاخام درومد آبجی گیتا کو؟ داداشی منصور کو؟فک کنم اینا واسه من بست نشستنول ینه خودمونیما نیستن. چن روز پیش یکی میاد تو نظرش میگه خیلی شیطونی.ااااااااااااااااااا!چه ربطی داشت

خواستم بدونین آهان راستی گند زدم تو درسام همش رفتما الانم بینش خوندم اومدم اینجا قراره فردا ۲۰ بشم به امید حق .

حالا بیایم سر اتفاقا:

گاهنامه درست کردن من

هوشمند شدن مدرسه(البته این قبل اونه)

ول کردن تمرینات به صورت موقتی

ندیدن آبجی هر یه هفته در میون(این یه معضله واسه من)

بردن گوشی به مدرسه

بی خوابی مزمن

یکی یکی میرم ببینم به کجاها میرسم.

گاهنامه درست کردن من: آقا اومدن گفتن گاهنامه درست کنین.منم مستر (ببخشین میسیز) ورد مدرسه(هرچند هیچی بلد نیستم) اومدیم بسازیم. حالا بیا زمان به طول انجامیدنش:۱ الی ۲ ماه.

۱ماهشو فقط نخوابیدم سه شبشو فقط نخوابیدم(نخوابیدم اولی دیر خوابیدم بود)

دللللللللللللللللللللللللللللللل بیا مطالب (این دوستم مریمه) منو گیر اورده بود در حد فجیح آخراش میدیدمش فرار میکردم الکی یه اه بش میگفتم آمادست.اینارو بی خیال .

یه روز که قرار بود آخرین روز بعد ۲ماه باشه تو دفتر مدرسه با لپ تاپ مدیر جون کار میکردم .دیدم مدیره پرید تو دفتر چیه چی شده؟ از وزارت خونه اومدن بازدید دل تو باش پشت این کارتو بکن همه آماده؟ ۱-۲-۳- چیه چیزه نه این نبود همه آماده باشین. معلم پرورشیه گفت دل جونم بدو برو چادر منو بیار تا اون دفتر برسم کلی از سخنان گوهر بار فحش بی نصیبش نکردم و در بازگشتم همین . مرده اومد تو نگو کچل بود داشت با من حرف میزد من چشم فقط به کلش بود که از چه مدل کچلاییه(کچل شناسی) تا رفت ببینه من دارم چی کار میکنم لپ تاپه شارژ تموم کردتو دلم گفتم ای بسوزه شانست مرد

حالا اینو بیرونش کردیم که آبرومون نره داریم کار میکنیم سیستتم قاطی میکنه مام این وسط بعد ۴ساعت و سه ربع کار کردن کارمون خراب میشه حالا بیا .خر بیار باقالی بار کن.

رفتم پیش مدیر جان که الهی نمیری(بمیری) نهههههههههههههههههه خدا نکنه این چه سیستمی بود دادی دست من؟ بزنمت؟ حالا تا فردا بمیر تا من دوباره بنویسم .با این همه درد سر تحویل دادیم.امروز حاج خانوم میاد میگه برو با دل یه ۴صفه ای درست کن من تا شنیدم سرم به آسمان نیلگون پرتاب شد بعدش با طما نینه گفتم باشه بای و در رفتم آخه اینارو مریم داشت به من میگفت میدونستم که گیر میده این از این.

نکته: بقیشو داشته باشین فعلا من یه کمی این ور اونور برم

باییییییییییی همتون



????? :

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 0:49 | ????? : سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387

سلاممممممممممممممممممممممم

شرمنده درس زیاد مانع اومدن من میشه.

آبجی جونااااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممممم داداشی جوناااااااااااااااااممممممممممممممممممم شرمنده



????? :

پیام تسلیت

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 19:41 | ????? : جمعه سوم آبان 1387

سلام

شهادت مظلومانه امام جعفر صادق (ع) تسلیت.



????? :

تبلیغ نیستا واقعیته

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 22:7 | ????? : جمعه بیست و ششم مهر 1387

سلاممممممممممممممممممم

من اومدممممممممممممممممم

شرمنده دیگه بد امتحانا فوران کردنا از همون روز دوم امتحان داشتیم تا همین فردام داریم

نوکر همتونم داداشی و آبجی جونای خودمین .واسه اینکه زیادتر باشیم باهم برید اینجا ثبت نام کنید هم شماها استفاده میکنید هم بیشتر با فعالیتای من آشنا میشید .حالا که دارید میرید معرفتونم بذارید دریادل البته به انگلیسی بنویسیدا آره دیگه یه فعالیتیم واسه ما نوشته میشه.راستی من تو بخش اخبار مدیرم اخبارIT بیاید خوشحال میشم راستی" دیگر اخبارها" هم هستا برید استفاده کنید سایت مفیدیه



????? :

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 22:4 | ????? : سه شنبه شانزدهم مهر 1387

سلامممممممممممممممممممممم

من اومدممممممممممممممممم

واقعا شرمنده آخه درسام زیادن تازه یه داستان توپ نوشته بودم دستم خورد ارسال رفت تا خواستم کپی کنم همش خراب شد

منم ننوشتم دیگه الان درس میخونم واسه کنکور تا نرم آبروم بره

زود میاما میام اینقد مینویسم تا بیرونم کنید

الهی فدااااااااااااااااااااااا

نکته تکراری:میخوام استاد دانشگاه شم

من برم دیگه



????? :

میبینی تورو خدا اینم از بازیکن بودنمون

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 18:15 | ????? : چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387

سلاممممممممممم

من اومدمممممممممم

وایییییییییی اگه گفتین چی شد آهان راستی نماز روزه هاتون قبول رفتم دکتر (دندون پزشکی) واسه سیم پیچی شدن یادتونه یه بار توپ خورد تو فکم؟ آهان آره همون مسابقهه. همون دکتر نیگا کرد بعد فکر کرد بعد گفت دندونات که باید ارتدنسی بشه این که هیچی اما گفت چن سالته گفتم ۱۷ گفت با می اومدی؟ گفتم خودمگفت: فکت اینطوریا خوب نمیشه باید عمل بشه منو میگی اینطوری  گفتم آهان خوب بعدشم گفت برو با خونوادت صحبت کن بعد بیا منم گفتم مگه خواستگاریه؟ بعدشم گفتم چشم تو راه به خودم گفتم لیلا دیگه بزرگ شدی میبینی تورو خدا میان به خودت میگن باید عمل بشی دیگه نمیگن ممکنه من سکته بزنم کلیم به فحش بستم آقا دکترو بههدشم گفتم برم خونه همشم تو فکر این بودم که از بیمه استفاده میکنم نه این که بیمه شدیم رفتم باشگاه گفتم میخوام از بیمه استفاده کنم گفتن باید امضای مربیت باشه منم رفتم پیش اون تا گفتم بیمه گفت اوه اوه اوه من یه سالی واسه یکی خواستم استفاده کنم آخرشم بیخیال شدم خودم دادم بعدشم کلی توضیح داد که چیکارا باید بکنم منم گفتم به درک که مردیم بیمه کی خواست حالا هزینش اگه گفتین چقده ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰ اگه درست باشه نه اینکه این همه پول یه جا ندیدم به حروف میشه ده میلیون ریال که تازه لطف کردن سیصد تومن ییهویی بعدشم ماهی چهل هزار تومن (لطفا این عدد را با چشمانی در آمده بخوانید تا حس نویسنده به شما منتقل شود) هیچی دیگه منم هنوز به بابام نگفتم .

نکته: برید متخصص ارتدنس بشین که پول تو اینه اشتباه نکنید

نکته۲: من میخوام استاد دانشگاه بشم .چه ربطی داشت

نکته ۳: اگه این پست بی مزه بود بدونبد که از شوک اون قیمتست

نکته ۴: من به درک پول بابام حیفه

باییییییییی همتون من هنوزم تو شوکم



????? :

بله پس چی

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 23:50 | ????? : جمعه بیست و دوم شهریور 1387

سلاممممممممم

من اومدممممممم

آره بازم اومدم هرکی چش نداره ببینه یاالله بفرما خوش اومدی اما اگه بری کلت کندست



????? :

ماشاالله به شماها

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 16:36 | ????? : پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387

سلاممممممممممم

من اومدمممممممممممم

نه صب کنید ببینم مثل اینکه اون آپ قبلی خیلیا رو تو اشتباه انداخته مثل اینکه تا یه موضو اجتماعی دیدید موضو وب و فراموش کردید من دوباره تکرار میکنم:

این وب از اتفاقات زندگیم میگه با زبان طنز .

ببینم چرا؟ مگه ماها باید همیشه ساکت باشیم تا پسرا بزنن تو سرمون؟  اصلا خیلیم حال کردم مگه کار بدی کردم؟ خوب بود مثل این دخترا میومدم باهاش دوست میشدم و تو وبم کلی مطالب عاشقانه مینوشتم که علی دوست دارم نقی واست میمیرم تقی عاشقتم؟ بعدشم وبم میشد غموب که چیه اون رفت؟ نه خیرم من مسخرش کردم آخرشم کرایشو ندادم. با خوندن نظرا کلی حالم گرفته شد نه به اونجایی که دختره میاد میگه چرا فحش میدی حرف میذاره تو دهنم نه به اوجایی که پسره میاد میگه آفرین حالشو بگیر اینم حرف میذاره تو دهنم نه به اونجایی که میگن نه دختری نه پسر اصلا اینجا چه خبره؟

حالا که ناراحت میشید از وب نویسی من چشم من دیگه نمینویسم



????? :

اینم از اولین روز ماه رمضان

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 16:41 | ????? : سه شنبه دوازدهم شهریور 1387

سلامممممممممممم

من اومدمممممممممممم

نمیدونید چی شده ماه رمضان اومده نماز روزه هاتون قبول باشه ایشاالله

خوش به حال اونایی که قدر این ماه و میدونن

حالا اینارو بیخیال بگو امروز چی شده من رفته بودم باشگاه که دیدم باشگاه نیست امروز گفتم بیخیال کار دارم میرم دنبال کارام ایستادم ماشین گرفتم رفتم جایی که ماشین داشته باشه واسه مسیر من ایستادم دیدم یه تاکسی ازون زردا اومده به نشانه ی میدون داره نشون میده منم گفتم آره هرچند نمیدونستم کدوم میدون میرهچون دیگه حوصله ایستادن نداشتم بعد که یه کمی رفت جلوتر گفتم ببغژخشید شما میدون.......... میرید؟ اونم چشش در اومد اینطوری: از اینجا؟ منم گفتم خوب سوال پرسیدم اونم گفت آهان یه کم که جلوتر رفتیم( قابل توجه که داشت سیگارم میکشید وقتی دید من دارم میرم تو خاموش کرد) گفت ببخشید یه سوال داشتم منم گفتم بفرما(تو دلم گفتم مگه من شیخم؟)گفت اگه به نا محرم دست بزنن روزشون باطله؟من دیگه تا آخرشو رفتم.بدون هیچ تاملی و با صراحت گفتم آره اونم شرو کرد به تئضیح دادن که صبح با حاج خانوم بودیم(ازون حاج خانوما) من بهش گفتم باطله البته شکم داشتم اما اون گفت نه . منم نه اینکه فهمیده بودم خودمو زدم به همون راهو گفتم البته به خانومای پیر دست دادن عیبی نداره اونم اینطوری بونفکر میکرد من نفهمیدم کدوم حاج خانومو میگه.خلاصه یه کمی حرفیدیم دیدم نه بچه پرو هی داره بحث میاره جلو داشتیم به میدون نزدیک میشدیم هرچی خواستم کرایه بدم نگرفت آخه ازون پسر آویزونا بود منم که حس اذیتم اومده بودو خر کردن کرایه که نگرفت هیچ وقتیم که رسیدیم گفت یه سوال دیگه دارم گفتم بفرما گفت ما میتونیم دوباره همو ببینیم؟ منو میگی  اینطوری شدم از طرفیم اینطوری شدمگفتم مثلا ماه رمضان است هیچی دیگه نیگاش کردمو  هیچی نگفتم اون باز گفت نگفتی منم با بی اعتنایی گفتم اگه یه روز دیگه باشگام نباشه منم منتظر باشم هر ماشینی که اومد سوار شم شاید شما ییهویی اومدی و منم سوار شدم دیدم روش زیاد شد میگه ساعت چند ببینمت من دیگه لال مونی فقط نیگاش کردم اونم اینطوری باز گفت نگفتی کی؟ من اینجا داشتم پیاده میشدم رفتم بیرون باز نیگاش کردمو گفتم : زهی خیال باطل بعد درو کوبیدو نه نکوبیدم ییهویی حسش اومد درشو بشکنم محکم زدم بستم از یه طرف شرمم شد که تو این ماه مردم شعور ندارن از یه طرفم خوشحال بودم که کرایه ندادم از یه طرفم خدا رو شکر کردم که اتفاق بدی نیفتاد . اااااااااااااااااااااااا چنتا طرف شد

نکته: برین خدارو شکر کنین که خدا دین اسلامو بهتون داده اگه تو یه دین دیگه بودیم یا اصلا دین نداشتیم معلوم نبود آخر اون حرفا به کجا ختم میشد

نکته۲:نماز روزتون قبول( چن بار میگم)

نکته ۳: دیگه زیاد شدا

بایییییییییییییییییییییییییییییی عزیزانننننننننننننن



????? :

بله دیگه اینه دیگه تیمه دیگه

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 2:26 | ????? : جمعه هشتم شهریور 1387

سلامممممممممم

من اومدممممممممممممم

میبینید تورو خدا دیگه چی حالا انتظاماتم شدیم آبکشیم؟بزنمت؟

اما واقعا یه اتفاق داشت خوش میگذشت تک گلر بودما تا یه مدتی نداشتیم اصلا من تک بودم حالا شدیم ۴تا هیچی دیگه باید خودمو بکشم برم اونارو بد کنم پیش مربی تا بلکه معجزه ای صورت بگیره بد تر از همه اینکه هممون در یک سطحیم فقط یه چیزی ببینید چه جالبه:

زینب : با ۶ سال دروازه بانی دیگه خسته شده میگه میخوام بازی کنم اما لایی خوره توپیه یه گل که میخوره درجا بیستا دیگه رو شاخشه اینم از روحیش

عاطفه: تازه ۲ماهه اومده چون تازه اومده یه کمی غیرتیه سرعتشم بد نیست اونم تو دفع نه توپ گیری اینم زود خسته میشه

انبیا: فک کنم با ۳-۴ سال بازی یه کمی گوشه گیره به ماها نمیخوره زیاد نمیخنده فقط به فکر کارشه بازیشم خوبه اما سنش به بزرگسالان میخوره (ایشالله نتونه بیاد)

و سرور سروران لیلا جووووووووووووون:با ۲سال بازی تو تمرین خسته نمیشه موقع استراحت از بقیه میخواد پنالت بزنن تا بگیره عاشق پنالتی گیریه یه دست خوبیم داره تک به تک گبر خوبیه اما بر خلاف اون سه نفر پرتاباش زیاد جلو نمیره تو شوتای راه دورم یه کمی ضعف داشت که خدارو شکر بر طرف شد خلاصه عشقه دیگه

خودتون قضاوت کنید و دروازه بانای تیم و پیش بینی کنید ببینیم کی درست تر میگه

راستی از اینکه دیر میام شرمنده دیگه درگیریم کلا

نکته: نوکر همتونه کی؟ هر کی

بایییییییییییی آبجی جونا و داداشی جونای خودممممممممممممممم



????? :

دیگه دیگه

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 17:3 | ????? : شنبه دوم شهریور 1387

سلاممممممممممممممممممم

من اومدممممممممممممممم

به علت مشغله زیاد کاری و فکری دیر به دیر می آییم آره دیگه از اونجایی که عضو تیم شدمدیگه نمیشناسمتون آره دیگه اما همتون جیگرای خودمین

شوخی کردما خودکشی نکنین الهی که فدای همتون شرمنده سرم یه کمی به باشگاه گرمه اما خبر زیاد دارم واستون چون یه همایش داشتیم به نام اندیشه مطهر که ما میزبان بودیم و منم انتظاماتیو

الهی فدا بچه ها صدا میزنن

الهیییییییییییییییییییییییی بوسسسسسسسسسسسسسسسسسس

بایییییییییییییییییییییییییی

 



????? :

اینم از پست جدید

????? ??? ?????? : دل؟؟!!؟؟ ?? ???? 3:24 | ????? : شنبه بیست و ششم مرداد 1387

سلاممممممممم

من اومدممممممممممم

قضیه مسابقه انتخابیو که یادتونه همون فکو اینا آره همون داریم تمرین میکنیم واسه تیم شهر من که سنم به جوانان میخوره گفتم میخوام برم با نوجوانان آخه اگه خدا بخواد یه سال داره میاد پایین دیگه سنم میخوره دیگه میشم دروازه بان اول

خوب این از اولین خبر دومیشم اینه:
خالم تو کماست البته میگن به هوش اومده بعد ۷روز تازه فهمیدم ایشالله خوب میشه

هیچی دیگه همین دیگه همگی آبجی جونا داداشی جونا لالا کنین خدا فظظظظظظظظظظظظظ

نکته: من فردا تمرین دارم هنوزم بیدارمقیافم اینطوریه



????? :